عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

879

زبدة التواريخ ( فارسى )

عمارتهاى سلطانيّه فرمود كه خراب كنند كه در او گنجى مخزون است ، خراب كردند و هيچ گنجى نيافتند « [ 1 ] » و اكثر اوقات به عشرت مشغول بودى . روزى دشنامى تهمت‌آميز به حرم خود كه خانزاده بود داد « [ 2 ] » و خانزاده از اين سخن جانب « [ 3 ] » در قهر شد و به سوگند و زارى و مبالغهء بسيار استقصاى آن كرد و چون اميرزاده اميرانشاه بهادر را استقامت از دل و سلامت از دماغ رفته بود مظلومى چند را نام برد كه فلان و فلان چنان « [ 4 ] » و چنين گفتند و چندكس بر دست خانزاده بدان تهمت هلاك شدند چندانكه دولتخواجه اناق كه راه وزارت و نيابت داشت جريده با خاتون خود جان به‌در برد امّا [ 201 - آ ] محصول چندين ساله كه در امارت و وزارت جمع كرده بود به غارت و تاراج رفت و ايشان سرگشته و آواره شدند . و اين وحشت ميان خانزاده و اميرزاده اميرانشاه بهادر مؤدى بدان گشت كه ناگاه خانزاده با توابع و حواشى خود كوچ كرده متوجّه اردوى سمرقند شد و اين حركت نيز سبب ازدياد اختلال احوال و اموال گشته به يك بار مردم از او نوميد گشتند . چون حضرت صاحب قرانى به تاريخ شعبان سنهء احدى و ثمانمايه به دار السّلطنهء « [ 5 ] » سمرقند نزول فرمود وارد آن طرف به عزّ عرض رسانيدند كه فتورى به احوال آن ديار راه يافته است و اميرزاده اميرانشاه بهادر « [ 6 ] » پيوسته به ملاهى و مناهى مشغول است مجلس بزم بر ميدان رزم اختيار كرده از طرب چنگ با تعب جنگ نمىپردازد و استيفاى هواى « [ 7 ] » لذّات جوانى را بر مصالح جهانبانى « [ 8 ] » و مهمّات جهاندارى مقدّم داشته و جمعى از اراذل مصاحب گشته‌اند و او را به لهو و طرب تحريض و ترغيب مىكنند و چون اشتغال به لهو و طرب از مرتبهء اعتدال تجاوز نمود اختلال در امور مملكت ظاهر گشت و كارها از حيّز تدبير و حفظ بيرون شد و بيگانگان در سرحدّها مداخلت مىنمايند . اين معنى بر خاطر اشرف بغايت صعب نمود و ضمير منير ملتفت آن گردانيد كه « [ 9 ] » تدارك آن معانى نمايد . در خلال آن احوال مهد عالى بانوى ممالك ايران و توران - صفوة الدّنيا و الدّين خانزاده طيّب اللّه ثراها « [ 10 ] » و جعل الجنّة مثواها - برسيد ، از اميرزاده اميرانشاه بيش از حدّ آزرده بود . در حضرت صاحب قرانى چنان عرضه داشت كه اميرزاده اميرانشاه

--> ( [ 1 ] ) - م و ل : از « و چنان كه عمارتى عالى . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : گفت . ( [ 3 ] ) - ت : « از اين سخن جانب » ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : چنين . ( [ 5 ] ) - ت : دار الملك . ( [ 6 ] ) - ت : سعيد شهيد . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : جهانيان . ( [ 9 ] ) - ت : « آن گردانيد كه » ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : تعالى برهانها .